هر آنچه در بستر زیستنمان میگذرد |
بایرامیز مبارک

داشتم فکر می کردم که چه تیتری بزنم که یه کم با بقیه تیترها فرق کنه که هانی تراوش کرد و گفت آذری تبریک بگو.
سه روز دیگه عیده و من هنوز هم هیچ کاری نکردم. همه می دونن که هر سال این موقع می دونستم که سفره هفت سین چطوری می خوام درست کنم ولی امسال هنوز هیچ فکری نکردم. یعنی فکرم کار نمی کنه. ولی به هر حال باید خودم جمع و جور کنم و شروع کنم.
برای این امشب تبریک عید می گم چون احتمالاْ تو سه روز آینده سرم خیلی شلوغ.
می خوام به مامان گلم تبریک بگم چون امسال خیلی به خاطر من اذیت شد و الان هم که از اون بحران اومدم بیرون٬ هنوز هر شب چند بار در اتاقم باز می کنه که فقط ببینه پتوم کنار نزدم٬ هنوز زندم و... ![]()
![]()
می خوام به امیر تبریک بگم٬ به اونی که زندگیم داغون کرد و رفت ولی من هنوز دوستش دارم و هنوز هم منتظرم یه شب در اتاقم آروم باز شه و بیاد تو و آروم بگه هلیای من٬ قشنگم خوابی و آروم خم شه روی صورتم. ![]()
امسال سال خوبی برام نبود ۶ ماه اول فقط فکر می کردم که باید خودم بکشم. ولی تو ۶ ماه دوم اتفاق های زیادی تو زندگیم افتاد که فهمیدم هنوز هم کسایی را دوست دارم و هنوز می تونم براشون زندگی کنم.
دوستای خوبی دارم که هر کدومشون به نوعی کمکم کردن که بتونم بلایی که سرم اومده را راحت تر بپذیرم. دوستای خوبی که وقتی مریض شدم واقعاْ از ته دل بهم کمک کردن تا بتونم هم مریضیم بپذیرم و هم بتونم کارهام انجام بدم. مثل: طیبه٬ الهام٬ نفیسه٬ نغمه و... که واقعاْ دوستشون دارم.
![]()
دوستای خوبی که مثل یه بردار برام دل می سوزنن مثل بهنام٬ رضا و مانی.
دعا می کنم امسال برای همه سال خوبی باشه و هموطن لر بایرام مبارک و امیدوارام بو ایل هامیا یاخچی ایل اوسون.
![]()
![]()
گذاشتی رفتی عزیزم من بی قرارم

دیشب آخر وقت مانی برام یه اسم ام اس فرستاده بود که: آرزوهات یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه. خدا یادش نمی ره٬ ولی تو یادت می ره که چیزی که امروز داری٬ آرزوی دیروزت بود.
الان می خوام آروزهام اینجا یادداشت کنم: ۱- یه گل رزی که هر سال از طرف ... روی میز هفت سینم بود. ۲- شب عید بیاد و بگه بریم خرید و مثل احمق ها از دو تا مغازه تمام خریدهامون بکنیم. ۳- یه روز بیاد دم در روزنامه یا هر جای دیگه دنیا که بشه بتونم ببینمش. چون روزی که داشت می رفت اصلاْ نتونستیم درست خداحافظی کنیم. با نگاه زشت و کریه بعضی از آدم هایی که اصلاْ نمی تونم بهشون بگم آدم٬ بدرقه شد و فقط رفت.
شاید باور کردنی نباشه٬ من این تیتر را از یک آهنگ منصور زدم و شروع به نوشتن کردم. چند تا از وبلاگ های دوستام باز کرده بودم٬ که ببینم آپ کردن یا نه٬ یک دفعه این آهنگ شروع به خوندن کرد. و تمام مدت نوشتن این آهنگ داره می خونه.
عید و امسال عیدی ندارم گذاشتی رفتی عزیزم من بی قرارم
عید و امسال تنهای تنهام به جای عیدی عزیزم من تو رو می خوام
از وقتی رفتی غمگین خونه گریم می گیره با هر بهونه
رفتی و موندم با این همه درد هرگز نمی شه فراموشت کرد
اگر چه نیستی یاد تو اینجاست عشقت توی قلب ماهاست
هر جا که هستی خدا به همرات دعای خیر پشت و پنات
هرجا که رفتی خدا به همرات هرجا که رفتی خدا به همرات

یه شب دو سال پیش مثل همین امشب که چهارشنبه سوری بود اومده بود پیشم. همیشه سعی می کرد بی خبر بیاد که مثلاْ مچ منو بگیره. موبایلم شارژ نداشت و خاموش بود و مجبور شد به روزنامه زنگ بزنه. باهاش حرف زدم و یک دفعه صدای ماشین شنیدم بهش گفتم که تو بیرونی گفت:....... آره. بدو بدو از روزنامه اومدم بیرون و...
چند ماهه که هر روز منتظرم بهم زنگ بزنه و بگه... من اینجام

چراغ اورژانس روشن است ولي حياط تاريك و ساكت، ظاهراً وقت مناسبي براي تهيه يك گزارش و مصاحبه نيست، در تاريكي به سمت اورژانس حركت ميكنم صداي دويدن ميشنوم، ميترسم و برميگردم يك دختر نوجوان است كه ترس و نگراني را كاملاً ميتوان در چهرهاش ديد! ميپرسد: اورژانس كجاست؟...
تو میروی...

تو میروی و من فقط نگاهت میکنم
تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم
بی تو یک عمر برای گریستن وقت دارم
ولی برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست
امروز با کسی که می خواستم برای کسی که می خواستم و اون جوری که می خواستم گریه کردم. دلم برای جفتشون تنگ شده برای یک پدر و پسر٬ پدر را خدا دو سال و نیم پیش ازمون گرفت و پسر ۱۰ ماه پیش رفت سفر.
دلم برای جفتشون تنگ شده٬ اولی را تو قیامت می بینم٬ ولی امیدوارم دومی را تو همین دنیا ببینم.
خیلی وقت بود که نمی تونستم گریه کنم٬ ولی امروز بلند بلند با بابا حرف و زدم و زار زدم...
دلم گرفته 
دلم خیلی گرفته٬ دلم می خواد گریه کنم ولی هر کاری می کنم نمی تونم٬ شاید اینم از بی احساسیم که خیلی ها همیشه محکومم می کنن. نیاز به استراحت دارم٬ دلم یه حس می خواد٬ یه حسی که بتونه کمکم کنه٬ حس می کنم دارم به مرز جنون می رسم می خوام از همه چیز فرار کنم.
کسی راهی بلده که یه آدم (البته هر چی دوست دارید بخونید) بتونه راحت گریه کنه؟ کسی راهی بلده که بشه چند وقت به هیچی فکر نکرد؟ خیلی خستم. اگر کسی راهی برای اینا نداره پس یه راهی برای خودکشی بهم نشون بده. البته به جز رگ زدن و قرص خوردن چون اینها فایده نداره!![]()
مرا خواب كن...
مرا گرم كن...
سالي كه اين متن خوندم اصلاً معني خواب كردن و گرم كردن را نميدونستم!، ولي روي يك كاغذ كوچيك يادداشتش كرده بودم، تا اینکه چند روز پيش...
تو چشم ميذاري و من قايم ميشم...
ولي تو يك نفر ديگهرو پيدا ميكني
اين متن به صورت اساماس نفيسه برام فرستاد دختري كه متولد سال63 است، يك دختر خوب، دختري كه آرزوهاش خيلي بچه گانه و... است و خيلي زود وابسته به چيزي ميشه كه آخرش معلومه و متاسفانه در يك خانواده شاهعبدالعظيمي بزرگ شده و فكر ميكنه تو 22 سالگي ترشيده به خاطر همين دنبال شوهر ميگرده...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|