تبليغاتX
دریا
 
هر آنچه در بستر زیستنمان میگذرد
 
درباره صدراعظم پرهیزگار

امروز یک شعر خوندم از برتولت برشت، وقتی خوندمش، یعنی وادار شدم که بخونمش خیلی برام جالب بود، زیاد وقت نمی گیره یه نگاهی بهش بندازین.

 

درباره صدراعظم پرهیزگار

شنیده ام صدراعظم

دمی به خمره نمی زنند

گوشت میل نمی فرمایند و

اهل دود و دم هم نیستند

و در آپارتمانی حقیر اقامت دارند.

ولی این را هم شنیده ام که

بینوایان هیچی ندارند

وصله شکم شان کنند و

در فلاکت روزگار می گذرانند.

چه بهتر می بود آن دولت

که درباره اش می گفتند:

صدراعظم، مست و پاتیل در جلسات

هیات دولت حاضر می شود

و در حالی که به دود پیپش خیره است

چند اوباش، قوانین را عوض می کنند

اما از مردم، احدی بینوا نیست.

وقتی که دو بار شعر را بخونید می فهمید که دقیقاْ در وصف جمهوری اسلامی گفته شده. کسانی که دم به خمره نمی زنند (البته این جور می گن!) ولی همه رو بینوا کردند و کسانی که پیپ می کشیدند، نمی گم احدی بینوا نبود ولی حداقل از این کمتر بود! امیدوارم که وضعیت بهتر بشه

  نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:40  توسط هلیا  | 
 

کامپیوترم خرابه!  به خاطر همین نمی تونم بنویسم.

  نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:14  توسط هلیا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM